عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،
من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را،
تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛
تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛
من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین،
بهشت من، زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛
من هیچ نمیخواهم هیچ،
هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه ه
برچسب: انصافی, نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: دوشنبه 20 شهريور 1396 ساعت: 19:27
خوابید و من دیگر باید باور کنم که یکی از شیرین ترین تجربه های مادریم روبه اتمام است. نمی دانم چگونه بنویسم که بازتاب احوالم باشد!از اولین لحظه تا آخرین مرتبه همچون صحنه های یک فیلم دوست داشتنی از برابر دیدگانم میگذرد و اشک به تنهایی تمام احساساتم را به دوش میکشد و افسوس که باز هم قدر لحظاتم را وقتی بیشتر فهمیدم که راهی برای بازگشت نمانده بود!!!کاش بیشتر لذت میبردم کاش!!!! پسرم، کوچک مرد مادر، خ
"عجب روزی بود برای ما این 96.6.6!!!!
لبریز از احساسات ناب، غرور، سربلندی، اشک های از سر شوق و ...
مهدی عزیزم پشتکارت را میستایم و بهترین ها را برایت آرزو دارم.
باشد تا حال و هوای این روز در خاطراتم جاویدان شود.
سنندج، جلسه دفاع دکترا مهدی، 96/6/6 "
این روز خوش قیافه با استرس و کم خوابی شروع شد.روز قبلش کلی کار داشتم و زودتر از ساعت 2 پام به تخت خواب نرسید!!!کلی هم طول کشید تا خوابم ببره. آ
برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 7:02
برچسب: کارمند, نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 15:21
سی ام مرداد 1396 ساعت 13:07 سامیار کوچولو ما، قدم به دنیای زشت و زیبای ما گذاشت. این فرشته کوچولوی تپل مپلی 3720 وزنشه و 54 سانتی متر قدش.خاله قربونش بره پسر کوچولو نازنازی.تبریک به سمیرا و سیامک عزیزم.ایشالا که قدمش خیر باشه و به ناز پدر مادرش بزرگ شه....خدا رو شکر که بالاخره اومد. (اوووف که یادم نمیره چقدر ناز کرد تا بیاد تو دل مامانش)


سی ام مرداد 1396 ساعت 13:07 سامیار کوچولو ما، قدم به دنیای زشت و زیبای ما گذاشت. این فرشته کوچولوی تپل مپلی 3720 وزنشه و 54 سانتی متر قدش.
خاله قربونش بره پسر کوچولو نازنازی.
تبریک به سمیرا و سیامک عزیزم.
ایشالا که قدمش خیر باشه و به ناز پدر مادرش بزرگ شه....
خدا رو شکر که بالاخره اومد.
(اوووف که یادم نمیره چقدر ناز کرد تا بیاد تو دل مامانش)